خانه

...،

لحظاتی هست که نمی‌دانیم چه می‌خواهیم؛
اما با تمام وجود می‌دانیم چه چیزی را دیگر نمی‌خواهیم…
انگار روبه‌روی دری بسته ایستاده‌ای، نمی‌دانی آن سوی در چه چیزی در انتظارت است. فقط می‌دانی آنچه این سوی دراست،دیگر برایت رضایت‌بخش نیست. لحظه‌ای که نه ماندن آسان است و نه رفتن …
جایی که هیچ‌کس نیست که آن در را برایت باز کند.
روزی می‌رسد که دلت را به دریا می‌زنی، دستت را روی دستگیره در می‌گذاری و وارد دنیایی می‌شوی که هنوز برایت ناشناخته است…

..،

«نشستن» از همین‌جا آغاز می‌شود. از جایی که می‌توانی میان آنچه پشت سر گذاشته‌ای و آنچه هنوز شکل نگرفته است، درنگ کنی.نه برای اینکه متوقف شوی. برای اینکه فرصت شنیدن پیدا کنی.آن‌قدر که دوباره صدای خودت را بشنوی. آن‌قدر که دسترسی‌ات به خودت بیشتر شود. آن‌قدر که بدن، ذهن و احساست دوباره با یکدیگر هم‌نوا شوند. و آن‌قدر که قدم بعدی، دیگر از ترس، عادت یا انتظار دیگران آغاز نشود؛ بلکه از چیزی آغاز شود که حقیقتاً از آنِ توست.
«نشستن» بستری است برای این هم‌نوایی.

..

در پس این درنگ است که کشف اتفاق می‌افتد. و در دل این کشف است که خلق، آرام‌آرام آغاز می‌شود. 
گویی که دوباره متولد شده ای…
خلق شیوه‌ای تازه از بودن…
شیوه‌ای که در آن، انتخاب‌هایت آگاهانه‌تر می‌شوند، حضورت واقعی‌تر می‌شود و رابطه‌ات با جهان، رنگ دیگری می‌گیرد. آن‌وقت دیگر فقط مسیر تو تغییر نمی‌کند.آنچه از طریق تو وارد جهان می‌شود هم تغییر می‌کند.
شاید یک تصمیم.
شاید یک رابطه.
شاید یک گفت‌وگو.
شاید اثری که فقط از نگاه و صدای تو می‌توانست خلق شود.

.

بستری که ما در نشستن ساخته ایم، فرصتی است برای طی کردن همین سفر درونی. سفری که از نقطه ی ابهام تا خلق  طی می‌کنی. جایی که درنگ، کشف و خلق اتفاق می افتد.
ما در نشستن بستری ساخته ایم و همراه تو می شویم تا در این مسیر تنها نباشی و با ابزار هایی که داریم این مسیر را برایت کوتاه تر می کنیم.